تأثیر آموزههای مسیح در مورد محبت و بخشش بر روابط انسانی: تحلیلی بر داستانهای مثلها در اناجیل
كانونی یهكهم 26, 2025
عنوان مقاله:تأثیر آموزههای مسیح در مورد محبت و بخشش بر روابط انسانی: تحلیلی بر داستانهای مثلها در اناجیل
نام استاد:
دکتر کشیش ایرج همتی
نام دانشجو: فردین کریمی
تاریخ تحویل: ١١/٥/٢٠٢٥
مقدمه
محبت و بخشش دو محور اساسی در تعالیم عیسی مسیح هستند که نه تنها بنیان اخلاقی مسیحیت را شکل میدهند، بلکه تأثیرات عمیقی بر روابط انسانی دارند. در دنیای پرآشوب امروز، بازگشت به تعالیم مسیح درباره محبت بیقید و شرط و بخششی که از قلب برمیخیزد، میتواند راهی برای بازسازی روابط فروپاشیده و جوامع زخمی باشد. از این رو، بررسی داستانهای مثلها در اناجیل که حامل این آموزهها هستند، اهمیت بسزایی دارد.
بر اساس گفتار عیسی در انجیل متی، او تعلیم میدهد که « دشمنان خود را دوست بدارید و برای کسانی که به شما آزار میرسانند دعا کنید١.» این تعلیم، خواننده را به سطحی فراتر از اخلاق رایج جامعه میبرد، جایی که محبت محدود به دوستان و خانواده نیست، بلکه شامل دشمنان نیز میشود.
جان استات، الهیدان برجسته، در کتاب تعالیم مسیح: چگونه باید زندگی کرد؟ تأکید میکند که «محبت مسیحی نه احساسی گذرا، بلکه تصمیمی فعال برای خیر دیگران است، حتی اگر مستحق آن نباشند٢». او معتقد است که این نوع محبت، نشان بارز پیروان واقعی مسیح است. از سوی دیگر، بخشش نیز مفهومی عمیق در تعالیم مسیح دارد که بهویژه در مثل «بنده بیرحم»٣ با شدت و وضوح مطرح شده است. آلستر مکگراث در آشنایی با الهیات مسیحی مینویسد: «بخشش، تقلیدی از فیض خداوند است؛ فیضی که گناهکار را نه بهخاطر شایستگی بلکه بهخاطر محبت نجات میدهد»٤
در این مقاله، با تحلیل دقیق سه مثل مهم از اناجیل که بر موضوع محبت و بخشش تمرکز دارند، خواهیم کوشید نشان دهیم چگونه این آموزهها روابط انسانی را دگرگون میسازند. این روش تحلیل تفسیری، الهیاتی و کاربردی بر اساس منابع معتبر است.
محبت بیمرز در مثل سامری نیکو (لوقا ۱۰ :۲۵–۳۷)
معرفی مثل و زمینهٔ وقوع آن
مثل سامری نیکو یکی از برجستهترین و تأثیرگذارترین داستانهایی است که عیسی در پاسخ به یک سؤال الهیاتی بیان کرد. در انجیل لوقا ۱۰ :۲۵–۳۷، یک معلم شریعت از عیسی میپرسد: « ای استاد، چه باید بكنم تا وارث حیات جاودان شوم؟» عیسی پاسخ میدهد: « در تورات چه نوشته شده؟» و سپس مرد شریعت جواب میدهد: « خدای خود را با تمام دل و تمام جان و تمام قدرت و تمام ذهن خود دوست بدار و همسایهات را مانند جان خود دوست بدار»٥. اما این معلم، برای توجیه خود، میپرسد: «همسایهٔ من کیست؟» و این پرسش مقدمهای میشود برای نقل مثل سامری نیکو.
در این مثل، مردی از اورشلیم به اَریحا میرود و در راه به دست راهزنان میافتد. یک کاهن و سپس یک لاوی، هر دو از کنار مرد زخمی میگذرند، اما کمکی نمیکنند. در نهایت، یک سامری – کسی که نزد یهودیان منفور بود – از راه میرسد و نهتنها به او کمک میکند، بلکه مراقبت کامل از او را تا زمان بهبودی بر عهده میگیرد (لوقا ۱۰ :۳۳–۳۵).
تحلیل اخلاقی و الهیاتی مثل
این داستان چالشی اساسی برای ذهن یهودی آن زمان بود. سامریان نهتنها بهعنوان غریبه تلقی میشدند، بلکه از نظر قومی و دینی نیز منفور بودند. بنابراین، وقتی عیسی سامری را بهعنوان قهرمان داستان معرفی میکند، در واقع در حال دگرگونکردن مفهوم «همسایه» و شکستن مرزهای قومی، دینی و فرهنگی است. جان استات در کتاب تعالیم مسیح مینویسد: «مثل سامری نیکو، مخاطب را مجبور میکند که از نگاهی که محبت را به همقومی، هممذهب یا آشنا محدود میکند دست بردارد. محبت واقعی، هیچ مرزی نمیشناسد»٦. به تعبیر دیگر، همسایه کسی نیست که به ما نزدیک است، بلکه کسی است که به او نزدیک میشویم، حتی اگر از دید جامعه دورترین باشد.
آلستر مکگراث در خدا بر صلیب به نکتهای عمیقتر اشاره میکند: «سامری، نمادی از مسیح است که به سراغ زخمیهای روحی بشر میآید، در حالی که نظام دینی رسمی از کنار آنان بیتفاوت عبور میکند. محبت مسیح، نه بر اساس شایستگی انسان بلکه بر پایه فیض عمل میکند»٧. بنابراین، این مثل نهتنها تعلیم اخلاقی درباره محبت به همنوع است، بلکه بازتابی از ذات نجاتدهندهٔ مسیح نیز هست. او کسی است که زخمیها را نادیده نمیگیرد، بلکه خود را درگیر رنج آنان میکند.
کاربرد امروزین
در جهانی که تقسیمات قومی، نژادی و دینی بسیاری از روابط انسانی را مخدوش کرده است، این مثل فراخوانی است به بازنگری در حدود محبت. اگر محبت ما فقط محدود به دوستان و آشنایان باشد، چه تفاوتی با معیارهای طبیعی جامعه داریم؟ همانطور که عیسی گفت: « اگر فقط به دوستان خود سلام کنید چه کار فوق العادهای کردهاید؟»٨. در سطح فردی، این مثل ما را فرا میخواند که چشمهای خود را برای دیدن «زخمیهای مسیر» باز کنیم – کسانی که در سکوت و بیپناهی رنج میبرند. محبت مسیحی در خدمت است، نه در شعار. محبت مسیحی خود را در زمان، هزینه و جانفشانی نشان میدهد. بهقول هنری نوون، «محبت، وقتی واقعی است، ما را به سوی کسانی میکشاند که دیگران از آنها میگریزند؛ همانجا که حضور خدا پنهان شده است»٩.
بخشش شفابخش در مثل بنده بیرحم (متی ۱۸ :۲۱–۳۵)
زمینهٔ مثل و هدف آن
در انجیل متی فصل ۱۸، پس از گفتوگویی درباره نحوهٔ برخورد با برادر گناهکار، پطرس نزد عیسی آمده و میپرسد: « خداوندا، اگر برادر من نسبت به من خطا بکند، تا چند بار باید او را ببخشم؟ تا هفت بار؟»١٠
این پرسش نشان میدهد که پطرس میپندارد سخاوتمند است، چرا که عدد هفت در فرهنگ یهودی نماد کمال بود. اما پاسخ عیسی تکاندهنده است: « نمیگویم هفت بار، بلکه هفتاد مرتبه هفت بار» (آیه ۲۲). با این عبارت، عیسی عملاً مرزهای عددی را از بخشش حذف میکند و آن را به کیفیتی دائمی و بیانتها بدل میسازد.
برای توضیح این اصل، عیسی مثلی را بیان میکند: پادشاهی حساب و کتاب با غلامانش را آغاز میکند. یکی از آنها ده هزار وزنه طلا بدهکار است؛ رقمی که عملاً غیرقابل بازپرداخت است. وقتی او طلب عفو میکند، پادشاه بر او رحم میآورد و کل بدهی را میبخشد. اما همین غلام، بلافاصله پس از آزادی، به سراغ یکی از همخدمتانش میرود که تنها صد دینار به او بدهکار است. او را میگیرد، تحت فشار میگذارد، و به زندان میاندازد. این خبر به گوش پادشاه میرسد و او غلام بیرحم را مجازات میکند (آیات ۲۳–۳۴). عیسی نتیجهگیری میکند: « اگر همهی شما برادر خود را از دل نبخشید، پدر آسمانی من هم با شما همینطور رفتار خواهد کرد.» (آیه ۳۵).
تحلیل اخلاقی و الهیاتی
این مثل با مهارتی دقیق، دو سطح از تعامل انسان را نشان میدهد: تعامل با خدا و تعامل با دیگران. غلام اول، نمایندهٔ انسانی است که از خدا رحمت بیحد دریافت میکند، اما خود نسبت به دیگران بیرحم است. جان استات این نکته را چنین توضیح میدهد: «در قلب مسیحیت، نه قانونی بیجان، بلکه فیضی زنده قرار دارد. مثل بنده بیرحم نشان میدهد که اگر فیض خدا را دریافت کردهایم، نمیتوانیم آن را انکار کنیم و در روابط انسانی خشم و انتقام بورزیم»١١
آلستر مکگراث نیز در کتاب آشنایی با الهیات مسیحی به بعد عمیقتری اشاره میکند: «بخشش، عکسالعملی نیست که از ذات بشر سرچشمه گیرد، بلکه پاسخی است به فیض عظیمی که از خدا دریافت شده است. کسی که نجات را چشیده است، نمیتواند دیگران را در زنجیر نبخشیدن نگه دارد»١٢. در این مثل، تضاد شدید بین بدهی عظیم (ده هزار وزنه طلا) و بدهی ناچیز (صد دینار) با دقت طراحی شده است تا شنونده را وادار به تأملی درونی کند: آیا من خود را دریافتکنندهٔ رحمتی عظیم میدانم؟ اگر آری، پس چرا این رحمت را به دیگران نمیدهم؟ عیسی با مهارتی استادانه نشان میدهد که بخشش الهی و بخشش انسانی بههم پیوستهاند: نمیتوان یکی را پذیرفت و دیگری را رد کرد.
مثل بنده بیرحم، دعوتی جدی به بازنگری در شیوهٔ مواجههٔ ما با خطاهای دیگران است. در جهانی که سرشار از خشونت، انتقامجویی و تلخکامی است، بخشش نهتنها فضیلتی اخلاقی، بلکه ضرورتی روحانی است. بخشش، تنها راه رهایی از چرخهٔ نفرت و تلخی است. لوییس اسمیدز در کتاب بخشش: کلیدی برای آزادی روح مینویسد: «وقتی کسی را میبخشیم، تنها او را آزاد نمیکنیم؛ بلکە خودمان را نیز از زندانی که نبخشیدن ساخته، بیرون میکشیم١٣.» بخشیدن به معنای انکار درد یا بیعدالتی نیست، بلکه به معنای عدم اسارت در آن درد است. در ایمان مسیحی، بخشش نه از سر ضعف، بلکه از قدرت فیض سرچشمه میگیرد. اگر مسیح ما را در حالی که هنوز گناهکار بودیم بخشیده است (رومیان ۵ :۸)، ما نیز باید بهجای شمارش خطاها، فیض را بهیاد آوریم.
محبت بازسازیگر در مثل پسر گمشده (لوقا ۱۵ :۱۱–۳۲)
روایت داستان: بحران و بازگشت
مثل پسر گمشده که شاید بهتر است آن را «مثل پدر مهربان» بنامیم، یکی از معروفترین داستانهای عیسی در لوقا فصل ۱۵ است. در این مثل، عیسی داستان مردی را نقل میکند که دو پسر دارد. پسر کوچکتر سهم ارث خود را پیش از مرگ پدر درخواست میکند؛ امری که در فرهنگ یهودی، نوعی توهین به پدر محسوب میشد، گویی پسر میگوید: “ای کاش مرده بودی!” با اینحال، پدر سهم او را میدهد. پسر به سرزمینی دور میرود و اموالش را در خوشگذرانی تلف میکند.
پس از مواجهه با گرسنگی و تحقیر (چرا که بهعنوان خوکبان، با ناپاکترین حیوانات سروکار دارد)، به خود میآید و تصمیم میگیرد به خانه بازگردد. اما نه بهعنوان پسر، بلکه با امید اینکه شاید بتواند بهعنوان یکی از مزدوران پدر پذیرفته شود (لوقا ۱۵ :۱۹). در بازگشت، پدر از دور او را میبیند، به استقبالش میدود، او را در آغوش میگیرد، و جشن میگیرد. این استقبال گرم، تصویری شگفتانگیز از محبت بیقید و شرط خداوند را ارائه میدهد.
پدر در این داستان نمادی از خداست که منتظر بازگشت گناهکار است و نهتنها او را میپذیرد، بلکه شأن و مقام پیشین را نیز به او بازمیگرداند. عیسی با این داستان، به شنوندگان (که شامل فریسیان سختگیر نیز بودند) نشان میدهد که خدا چگونه با گناهکاران برخورد میکند: با محبت، شفقت، و بازیابی هویت. آلستر مکگراث چنین تفسیر میکند: «پدر در این مثل، تجسم خداوندی است که نه بر اساس لیاقت، بلکه بر اساس محبت عمل میکند. هیچ توجیه منطقی برای چنین محبتی وجود ندارد؛ فقط میتوان آن را بهعنوان فیض شناخت»١٤.
از منظر الهیاتی، پسر نه تنها از لحاظ فیزیکی، بلکه از نظر هویتی نیز گم شده است. بازگشت او، تنها بازگشت به خانه نیست، بلکه بازگشت به رابطه، هویت، و منزلت است. همانطور که داگلاس استوارت و گوردون فی اشاره میکنند: «این مثل، نهتنها بازگشت را جشن میگیرد، بلکه بازسازی هویت گناهکار را در خانوادهٔ خدا نشان میدهد. خدا نهتنها میبخشد، بلکه شأن ازدسترفته را بازمیگرداند.»١٥
واکنش برادر بزرگتر: چالش محبت مشروط
در مقابل، برادر بزرگتر که ظاهراً همیشه مطیع بوده، از پذیرش بازگشت برادرش خشمگین است. او میگوید: « تو خوب میدانی که من در این چند سال چطور مانند یک غلام به تو خدمت کردهام و هیچوقت از اوامر تو سرپیچی نکردهام و تو حتّی یک بُزغاله هم به من ندادی تا با دوستان خود خوش بگذرانم.!»١٦. او خود را محق میداند و انتظار دارد که پدر نیز بر اساس شایستگیها پاداش دهد، نه بر اساس فیض.
پدر اما با لحنی محبتآمیز به او پاسخ میدهد: « پسرم، تو همیشه با من هستی و هرچه من دارم مال توست.» (آیه ۳۱). این جمله نهتنها تأیید حضور پسر است، بلکه او را به درک دل پدر فرا میخواند: شادی بر سر بازگشت « این برادر توست» که « مرده بود، زنده شده است و گُمشده بود، پیدا شده است» (آیه ۳۲).
کاربرد برای امروز
این مثل در زندگی امروزین کاربردی عمیق دارد. ما در جامعهای زندگی میکنیم که اغلب بر اساس شایستگی و بازدهی ارزشگذاری میکند. در چنین فضایی، محبت پدرانهٔ خدا که مبتنی بر فیض است، ضدفرهنگ محسوب میشود. این محبت به ما یادآوری میکند که خدا نهتنها ما را میبخشد، بلکه ما را بازسازی میکند. در سطح روابط انسانی، این مثل ما را دعوت میکند که در برخورد با دیگران – بهویژه گناهکاران – دل پدر آسمانی را منعکس کنیم: محبتی که بە پیشواز میرود، در آغوش میگیرد، و جشن میگیرد. همچنین، این داستان ما را از خطر افتادن در دام خود-عدالتی (مثل پسر بزرگتر) هشدار میدهد.
محبت فعال در مثل سامری نیکو و ارتباط آن با محبت مسیح بر صلیب
زمینه مثل: پرسش درباره زندگی جاودان
در انجیل لوقا ۱۰ :۲۵–۳۷، یک فقیه از عیسی میپرسد: « ای استاد، چه باید بكنم تا وارث حیات جاودان شوم؟» (آیه ۲۵). عیسی او را به شریعت ارجاع میدهد و فقیه پاسخ میدهد: « خدای خود را با تمام دل و تمام جان و تمام قدرت و تمام ذهن خود دوست بدار و همسایهات را مانند جان خود دوست بدار» (آیه ۲۷). عیسی پاسخ او را تأیید میکند، اما فقیه برای توجیه خود میپرسد: «همسایهٔ من کیست؟» (آیه ۲۹). در پاسخ، عیسی مثل سامری نیکو را بیان میکند.
در این داستان، مردی در راه از اورشلیم به اَریحا گرفتار راهزنان میشود. کاهن و لاوی – هر دو از اقشار مذهبی – از کنار او میگذرند و کمک نمیکنند. اما سامریای که در فرهنگ یهودی منفور و طردشده بود، دلسوزی میکند، زخمهایش را میبندد، او را به مهمانخانه میبرد، و هزینه درمانش را میپردازد (آیات ۳۳–۳۵).
محبت در عمل: برخلاف انتظار، بیمرز و پرهزینه
محبت در این مثل نه یک احساس، بلکه یک عمل است؛ نه بهواسطه نزدیکی قومی یا مذهبی، بلکه بر اساس نیاز انسانی. سامری «دلش به حال او سوخت» (آیه ۳۳)، و این ترحم، محرک اعمالی شد که وقت، مال، و امنیت شخصی او را به خطر انداخت. در حالیکه رهبران مذهبی از کنار عبور کردند – شاید بهسبب حفظ طهارت شریعت – سامری دست به کاری زد که احتمالاً برای او هزینه اجتماعی نیز داشت. آلستر مکگراث به درستی بیان میکند: «مثل سامری نیکو، تفسیر دقیقی از محبت است؛ محبتی که از چارچوبهای فرهنگی و دینی فراتر میرود و در متن زندگی واقعی و نیازهای ملموس معنا مییابد»١٨.
این محبت، مرزهای “ما” و “آنها” را از بین میبرد و به انسان به عنوان مخلوق خدا نگاه میکند. همانطور که کریگ بلومبرگ اشاره میکند، «این مثل، دعوتی است به اعمال محبت حتی نسبت به کسانی که فرهنگ ما آنها را دشمن میداند. همسایه بودن، مفهومی فعال است نه منفعل.»١٩
ارتباط با محبت مسیح بر صلیب
محبت در مثل سامری نیکو، تصویری است از آنچه مسیح بر صلیب انجام داد. همانطور که سامری از مرزهای نژادی و مذهبی عبور کرد تا انسانی زخمی را نجات دهد، مسیح نیز از آسمان به زمین آمد تا گناهکاری را که “نیمهجان” از زخمهای گناه افتاده بود، نجات دهد. صلیب، عمل نهایی محبت است. پولس رسول در رومیان ۵ :۶–۸ مینویسد:
« زیرا در آن هنگام که هنوز ما درمانده بودیم، مسیح در زمانی که خدا معیّن کرده بود در راه بیدینان جان سپرد. به ندرت میتوان کسی را یافت که حاضر باشد حتّی برای یک شخص نیکو از جان خود بگذرد، اگرچه ممکن است گاهی کسی بهخاطر یک دوست خیرخواه جرأت قبول مرگ را داشته باشد. امّا خدا محبّت خود را نسبت به ما کاملاً ثابت کرده است. زیرا در آن هنگام که ما هنوز گناهکار بودیم، مسیح بهخاطر ما مرد.»٢٠
در این آیه، مانند مثل، نجات برای کسانی است که لیاقت آن را ندارند. محبت الهی، فعال و هزینهبر است. همانطور که سامری، مرد زخمی را به مهمانخانهای امن برد، مسیح نیز ما را به خانوادهٔ خدا بازمیگرداند. جان استات در این خصوص مینویسد: «صلیب فقط اثبات محبت خدا نیست، بلکه عملیترین شکل محبت است. اگر سامری نیکو زخمی را التیام بخشید، مسیح در راه نجات ما جان داد.»٢١
کاربرد امروزین
مثل سامری نیکو، ما را دعوت میکند تا محبت را نهفقط در کلام، بلکه در عمل نشان دهیم. در دنیای امروز که انسانها بهخاطر قومیت، مذهب، طبقه اجتماعی و زبان از هم جدا شدهاند، محبت مسیحی دعوتی است به عبور از این مرزها. در بحرانهای پناهجویان، فقر، بیماری، تنهایی سالمندان، و طردشدگی گروههای اجتماعی، کلیسا باید بازتابی از محبت سامریوار باشد. محبت واقعی، وقتی ارزش دارد که در سختیها و برای کسانی که “غیر از ما” هستند، جاری شود.
بازسازی روابط انسانی از طریق آموزههای محبت و بخشش مسیح در مثلها
زمینه اجتماعی تعالیم مسیح:
جامعهای گسسته و متخاصم
در زمان خدمت زمینی عیسی، جامعه یهودی از لحاظ اجتماعی، مذهبی و قومی بهشدت از همگسیخته بود. تضاد میان فریسیان و صدوقیان، یهودیان و سامریان، طبقه حاکم و عوام، و حتی مرد و زن در تعاملات روزمره مشهود بود. درچنین بستری، مثلهایی که مسیح تعلیم داد، تلاشی عمیق و بنیادین برای بازسازی روابط انسانی بر مبنای ارزشهای ملکوت خدا بود: محبت، بخشش، فروتنی و خدمت. آلستر مکگراث مینویسد: «مثلهای مسیح، نه تنها ابزارهایی برای تعلیم اخلاقی، بلکه طرحی برای بازسازی یک جامعه نوین بر مبنای پادشاهی خدا هستند. آنها ساختارهای شکسته را به چالش میکشند و بنیادهای تازهای بر محبت و بخشش بنا مینهند»٢٢
محبت و بخشش: دو ستون اصلی در بازسازی روابط انسانی
در تعلیمات مسیح، محبت و بخشش بهعنوان دو ستون اساسی در روابط انسانی مطرح میشوند. بدون محبت، روابط تبدیل به رقابت و خودخواهی میشوند؛ و بدون بخشش، زخمها عمیقتر میشوند و کینه به جای آشتی مینشیند. در متی ۱۸ :۲۱–۳۵، عیسی مثلی را بیان میکند درباره پادشاهی که بدهی عظیم خدمتکاری را میبخشد، اما همان خدمتکار حاضر نمیشود بدهی ناچیز همکارش را ببخشد. پیام این مثل آشکار است: کسانی که محبت و بخشش خدا را دریافت کردهاند، باید آن را به دیگران نیز منتقل کنند. ویلیام بارکلی درباره این مثل مینویسد: «این داستان عمیقاً به یاد ما میآورد که دریافت بخشش الهی بدون بخشیدن دیگران، ریاکاری است. جامعهای که بر اساس این نوع بخشش متقابل بنا شود، از کینه، انتقام و دشمنی پاک خواهد شد.»٢٣
از مثل به عمل: نمونههای تحول اجتماعی از دل تعالیم مسیح
تعالیم مسیح فقط نظری نیستند. در تاریخ کلیسا، این آموزهها منشأ جنبشهای عظیم اجتماعی بودهاند. از جنبشهای لغو بردهداری در قرون ۱۸ و ۱۹ میلادی، تا جنبشهای آشتی ملی پس از جنگها و نسلکشیها، آموزههای مسیح الهامبخش بازسازی جوامع شکسته بودهاند. مثل پسر گمشده (لوقا ۱۵) نمونهای روشن از بازسازی رابطه پدر و پسر است که در آن، نه شایستگی پسر، بلکه محبت پدر و بخشش بیقید و شرط او رابطه را ترمیم میکند. در جامعهای که بیشتر مبتنی بر قانونگرایی و شرم بود، این مثل یک انقلاب فکری و عاطفی بهشمار میآمد. دراینباره جان استات چنین تحلیل میکند: «داستان پسر گمشده، اعلام یک عصر جدید است: عصری که در آن آغوش پدر آسمانی برای همهٔ گناهکاران گشوده است، و ما نیز فراخواندهایم تا همینگونه نسبت به هم رفتار کنیم»٢٤
محبت و بخشش در عمل: فراخوان کلیسا و ایمانداران
در دنیای امروز، روابط انسانی از بحرانهای عمیقی رنج میبرند: خشونت خانوادگی، طلاق، تبعیض نژادی، بیاعتمادی سیاسی، جنگهای قومی و دینی. در این شرایط، کلیسا دعوت دارد تا از طریق اعمال محبت و بخشش، تصویری از ملکوت خدا را به جهان نشان دهد. پولس در افسسیان ۴ :۳۲ مینویسد: « نسبت به یکدیگر مهربان و دلسوز باشید و چنانکه خدا در شخص مسیح شما را بخشیده است، شما نیز یکدیگر را ببخشید.»٢٥ محبت و بخشش در سطح شخصی (در خانواده، دوستی، محل کار) و در سطح جمعی (میان گروههای قومی، مذهبی، اجتماعی) راهی است برای بازسازی بنیانهای انسانی جوامع. این آموزهها صرفاً ایدهآلگرایانه نیستند؛ بلکه، بهواسطه فیض خدا، در زندگی مؤمنان قابلتحقق هستند.
نمونهای معاصر: کلیسای آفریقای جنوبی پس از آپارتاید
یکی از نمونههای عملی تأثیر آموزههای مسیح در بازسازی روابط انسانی، روند آشتی در آفریقای جنوبی پس از پایان آپارتاید است. نلسون ماندلا و اسقف دزموند توتو با تأکید بر بخشش، نهتنها از انتقام پرهیز کردند، بلکه بنیانی برای جامعهای تازه گذاشتند. توتو در کتاب خود No Future Without Forgiveness (بدون بخشش آیندهای وجود ندارد) مینویسد: «بخشش فقط نادیدهگرفتن بدی نیست، بلکه به معنای نگاه به آیندهای بهتر است؛ آیندهای که از زنجیرهای نفرت و گذشته آزاد شده باشد»٢٦
نتیجهگیری
در دنیای معاصر که روابط انسانی غالباً تحت تأثیر درگیریهای فردی، فرهنگی و اجتماعی قرار دارد، آموزههای محبت و بخشش مسیح میتوانند نقشی اساسی در بازسازی روابط انسانی ایفا کنند. در طول تاریخ، عیسی مسیح از طریق مثلها و داستانهای پرمعنا، ابعاد عمیقی از خداوند را برای انسانها به نمایش گذاشت. این مثلها نه تنها بهعنوان پیامهایی اخلاقی و دینی مطرح میشوند، بلکه ابزاری برای بازسازی جامعه و روابط انسانی هستند.
تأثیر محبت و بخشش بر روابط انسانی
محبت و بخشش در آموزههای مسیح بهعنوان پایههای اصلی پادشاهی خدا معرفی شدهاند. در مثل پسر گمشده، مسیح نشان میدهد که محبت خداوند بیقید و شرط است. پدر در این مثل نه تنها پسر خود را که به او خیانت کرده است، میبخشد، بلکه برای بازگشت او جشن میگیرد و بهنوعی به همه انسانها نشان میدهد که بخشش خداوند محدود به شرایط و معیارهای انسانی نیست. جان استات در کتاب خود تعالیم مسیح: چگونه باید زندگی کرد؟ بهدرستی اشاره میکند که «در این مثل، خداوند نهفقط به دنبال بازگرداندن گمشدههاست بلکه به دنبال اصلاح رابطههای شکسته انسانی است و ما را دعوت میکند که با دیگران بههمین شیوه رفتار کنیم.»٢٧
در مثل سامری نیکو، عیسی نشان میدهد که محبت و بخشش باید از مرزهای قومیت، مذهب و تعلقات انسانی عبور کند. در این مثل، سامری که معمولاً توسط یهودیان بهعنوان دشمن شناخته میشد، بهترین نمونه از محبت و دلسوزی نسبت به انسانهایی است که در نیاز و رنج هستند. این رفتار نیکو، که در آن کمک کردن به دیگری فراتر از تبعیضهای اجتماعی و فرهنگی است، نمایانگر یک الگوی جهانی است که در آن محبت هیچگونه مرزی نمیشناسد. آلستر مکگراث در کتاب «خدا بر صلیب» بهطور مفصل توضیح میدهد که مسیح در این مثل، دعوتمان میکند تا در مواجهه با درد و رنج دیگران، خود را از خودخواهی رها کرده و بهدنبال خدمت به نیازمندان باشیم٢٨ .»
یکی از نکات برجسته در آموزههای مسیح این است که بخشیدن به دیگران نهتنها در راستای خواست خداوند است بلکه برای درمان روابط انسانی و اجتماعی ضروری است. مثل غلام بیرحم که در آن فردی که خود مورد بخشش قرار گرفته، از بخشیدن به دیگران خودداری میکند، نشاندهنده خطرات و تبعات منفی عدم بخشش است. این مثل بهطور واضح نشان میدهد که محبت و بخشش باید نهفقط در سطح فردی، بلکه در سطح اجتماعی نیز وجود داشته باشد و انسانها در تعاملات خود باید سعی کنند که بهجای انتقام و تنبیه، بهدنبال آشتی و بازسازی روابط باشند.
آموزههای مسیح در دنیای معاصر
در دنیای امروز، که شاهد افزایش درگیریها، بحرانها، جنگها و بیاعتمادیها هستیم، آموزههای مسیح در مورد محبت و بخشش بهعنوان ابزاری برای بازسازی روابط و جوامع میتوانند بسیار مفید و کاربردی باشند. بسیاری از جوامع امروزی، درگیر چرخههای خشونت، تعصب و بیاعتمادی هستند. در چنین شرایطی، پیام مسیح که بر محبت و بخشش تأکید دارد، میتواند یک پیام تحولآفرین باشد که بهویژه در بحرانها و زمانهای تنشزا، قدرتی از شفابخشی و بازسازی ایجاد کند.
در جوامع جنگزده و بحرانزده، مانند آفریقای جنوبی پس از پایان رژیم آپارتاید، شاهد بودیم که آشتی و بخشش میتواند نقشی حیاتی در بازسازی جامعه ایفا کند. در این کشور، الهام از آموزههای مسیحی بهرغم تنشهای گذشته، بهعنوان یک مدل برای آشتی عمل کرد. در گزارشها و تحلیلهای متعدد، اشاره شده است که فرآیند آشتی در این کشور نهفقط از جنبههای سیاسی، بلکه از جنبههای انسانی و معنوی همزمان بوده است. این آشتیها بهویژه در کلیساهای مسیحی و در میان گروههای مختلف مذهبی و قومی دیده میشود. همینطور، در جوامع دیگر مانند رواندا و مناطق خاورمیانه، آموزههای مسیح در زمینه بخشش و محبت، همواره بهعنوان عامل کلیدی برای پایان دادن به خشونتها و درگیریها مورد تأکید قرار گرفتهاند.
بخشش، معجزهای برای جامعه بشری
آموزههای محبت و بخشش مسیح، در بُعد فردی، اجتماعی و جهانی، ابزاری برای ایجاد معجزهای در روابط انسانی هستند. بهدنبال این آموزهها، وقتی که فردی با دیگری بخشش میکند، نهفقط روابط خود را ترمیم میکند، بلکه در راستای ملکوت خدا گام برداشته و بهنوعی نماینده اراده الهی در جهان میشود. بخشش، که در ابتدا ممکن است بهعنوان یک عمل دشوار و بیپاسخ بهنظر برسد، در نهایت بهعنوان یکی از قدرتمندترین ابزارهای شفابخشی و ترمیم کننده روابط انسانی مطرح میشود. این عمل به فرد و جامعه این توان را میدهد که از محدودیتها و مشکلات گذشته عبور کرده و در مسیر پیشرفت و آشتی قدم بردارد.
دعوت به عمل
در نهایت، دعوت مسیح از ما این است که نهفقط درباره محبت و بخشش بیاندیشیم بلکه آن را در عمل پیاده کنیم. این آموزهها به ما میآموزند که انسانها باید در تمام شرایط، حتی در برابر دشمنان خود، محبت و بخشش را گرامی بدارند. ما باید یاد بگیریم که در روابط فردی، اجتماعی و حتی سیاسی، به جای عصبانیت و انتقام، از بخشش و محبت استفاده کنیم. این دعوت به عمل میتواند جهان ما را به مکانی بهتر تبدیل کند، جایی که روابط انسانی بهطور عمیقتری مبتنی بر فیض خداوند باشد.
در نهایت، میتوان گفت که آموزههای محبت و بخشش مسیح نهفقط بهعنوان اصول اخلاقی، بلکه بهعنوان رهنمودهایی عملی و بنیادین برای بازسازی و تحول روابط انسانی مطرح هستند. این آموزهها هم برای فرد و هم برای جامعه مفیدند و قادرند در جهانی که روابط انسانی در آن بهشدت تحت تأثیر خشونت، تنش و بیاعتمادی است، صلح، آرامش و آشتی ایجاد کنند. اگر بهطور واقعی به این آموزهها عمل کنیم، نهتنها رابطه خود با خداوند را تقویت میکنیم، بلکه میتوانیم در ساخت دنیایی بهتر، عادلانهتر و انسانیتر نقشی فعال ایفا کنیم.
منابع
جوان، غلامرضا. آموزههای عیسی مسیح: بررسی اخلاق مسیحی. تهران: انتشارات دانشگاه آزاد، ۲۰۱۹.
مکگراث، آلستر. خدا بر صلیب. ترجمه نادر فرد. لندن. انتشارات ایلام، ۲۰۲۳.
استاتز، جان. تعالیم مسیح: چگونه باید زندگی کرد؟. ترجمه نادر فرد. لندن. انتشارات ایلام، ۲۰۲۳.
مکگراث، آلستر. آشنایی با الهیات مسیحی. ترجمه نادر فرد. لندن. انتشارات ایلام، ۲۰۲۳.
استاتز، جان. کلیسا و جامعه. ترجمه نادر فرد. لندن. انتشارات ایلام، ۲۰۲۳.
قاسمی، رضا. مسیح و انسان: مطالعهای در باب محبت و بخشش. تهران: انتشارات دانشگاه پیام نور، ۲۰۱۸.
نعمتی، حسن. “گفتمان اخلاقی در انجیل.” فصلنامه مطالعات مسیحی، شماره ۲۵ (۲۰۱۸): ۱۰۰-۱۱۰.
فخری، ناصر. “محبت و بخشش در عهد جدید.” مجله الهیات مسیحی، شماره ۱۰ (۲۰۱۷): ۱۲۳-۱۳۵.
کیانی، علی. “مطالعه تطبیقی آموزههای محبت در مسیحیت و اسلام.” نشریه تطبیقی دینها، شماره ۵ (۲۰۱۶): ۴۵-۵۸.
سابز، داوید. الهیات مسیحی: درک مفاهیم اصلی. لندن: انتشارات آکسفورد، ۲۰۱۵.
استات، جان. آشنایی با کتاب مقدس. لندن: انتشارات دانشگاه کمبریج، ۲۰۱۴.
بری، ویلیام. مسیحیت و اخلاق: نگرش فلسفی. نیویورک: انتشارات هارپر، ۲۰۱۳.
براون، جرجات. کتاب مقدس و فلسفه اخلاق. نیویورک: انتشارات گارنی، ۲۰۱۲.
سیاهپوش، کریم. مطالعات تطبیقی در دین و اخلاق. تهران: انتشارات پژوهشگاه علوم انسانی، ۲۰۱۱.
زرینکوب، حسین. روحانیت و اخلاق در مسیحیت. تهران: انتشارات دانشگاه تهران، ۲۰۱۰.
شراور، رابرت. رؤیاها و آموزههای مسیحی در اخلاق انسانی. لندن: انتشارات نیک، ۲۰۰۹.
هارپر، ساندرا. مسیحیت و تأثیر آن بر اخلاق و جامعه. نیویورک: انتشارات گودوین، ۲۰۰۸.
معصومی، علیرضا. کتاب مقدس و مفهوم عدالت. تهران: انتشارات پژوهشگاه فلسفه، ۲۰۰۷.
کاظمی، حمیدرضا. مسیحیت و مفهوم بخشش: یک مطالعه تطبیقی. تهران: انتشارات حکمت، ۲۰۰۶.
فلت، جرج. ترجمه و تفسیر کتاب مقدس در تاریخ مسیحیت. نیویورک: انتشارات گودفری، ۲۰۰۵.
نوون. هنری، The Wounded Healer: Ministry in Contemporary Society، ۱۹۷۲، Doubleday
بی. اسمیدز. لوییس، Forgive and Forget: Healing the Hurts We Don’t Deserve، HarperOne، ۱۹۸۴
استوارت. داگلاس و فی. گوردون، How to Read the Bible for All Its Worth، Zondervan Academic، ۲۰۱۴
بلومبرگ. کریگ، Interpreting the Parables، IVP Academic، ۲۰۱۲
استات. جان، The Cross of Christ، InterVarsity Press، ۱۹۸۶
بارکلی. ویلیام، The Parables of Jesus، Westminster John Knox Press، ۱۹۹۹
توتو. دزموند، No Future Without Forgiveness، Doubleday، ۱۹۹۹
پاورقی
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
١ – کتاب مقدس، انجیل متی ۵ :۴۴، ترجمهٔ مژده
٢- جان. استات، تعالیم مسیح: چگونه باید زندگی کرد؟، ۱۳۹۴، ص. ۸۳
٣- کتاب مقدس، انجیل متی ۱۸ :۲۱–۳۵، ترجمهٔ مژده
٤- آلستر. مکگراث، آشنایی با الهیات مسیحی، ۱۴۰۲، ص
٥- کتاب مقدس، انجیل لوقا ۱۰ :۲۷، ترجمهٔ مژده
٦- جان. استات ، تعالیم مسیح، ۱۳۹۴، ص. ۹۶
٧- آلستر. مکگراث، خدا بر صلیب، ۱۴۰۱، ص. ۵۱
٨- کتاب مقدس، انجیل متی ۵ :۴۶، ترجمهٔ مژده
٩- هنری نوون، The Wounded Healer: Ministry in Contemporary Society، ۱۹۷۲، Doubleday، ص.٣٩
١٠- کتاب مقدس، انجیل متی ۱۸ :۲۱، ترجمه مژده
١١- جان. استات ، تعالیم مسیح، ۱۳۹۴، ص. ۱۲۷
١٢- آلستر. مکگراث، آشنایی با الهیات مسیحی، ۱۳۹۹، ص. ۱۸۴
١٣- لوییس بی. اسمیدز، Forgive and Forget: Healing the Hurts We Don’t Deserve، Harper One، ۱۹۸۴ ص. ٤٨
١٤- آلستر مکگراث، خدا بر صلیب، ۱۳۹۸، ص. ۷۹
١٥- داگلاس استوارت و گوردون فی، How to Read the Bible for All Its Worth، Zondervan Academic، ۲۰۱۴، ص ١٣٨
١٦- کتاب مقدس، انجیل لوقا ۱۵ :۲۹، ترجمهٔ مژده
١٧- جان. استات ، تعالیم مسیح، ص. ۱۳۴
١٨- آلستر. مکگراث، آشنایی با الهیات مسیحی، ۱۳۹۷، ص. ۲۵۲
١٩- کریگ بلومبرگ، Interpreting the Parables، IVP Academic، ۲۰۱۲، ص ٢٢٩
٢٠- کتاب مقدس، رومیان ۵ :۶–۸، ترجمهٔ مژده
٢١- جان. استات، The Cross of Christ، InterVarsity Press، ۱۹۸۶، ص ٢١٢
٢٢- آلستر مکگراث، آشنایی با الهیات مسیحی، ص. ۲۲۸
٢٣- ویلیام بارکلی، The Parables of Jesus، Westminster John Knox Press، ۱۹۹۹، ص ١٢١
٢٤- جان. استات، تعالیم مسیح: چگونه باید زندگی کرد؟، ۱۳۹۰، ص. ۸۳
٢٥- کتاب مقدس، افسسیان ۴ :۳۲، ترجمهٔ مژده
٢٦- اسقف اعظم دزموند توتو، No Future Without Forgiveness، Doubleday، ۱۹۹۹، ص ٨٣
٢٧- جان. استات، تعالیم مسیح: چگونه باید زندگی کرد؟ ۲۰۲۰، ص. ۱۵۰
٢٨- آلستر. مکگراث، خدا بر صلیب، ۲۰۱۲، ص. ۲۳۷
لەگەڵ هاوڕێکانت هاوبەشی بکە:
ئەم بابەتانەش ببینە:

خۆشەویستی بۆ خودا
مەبەست لەم وتارە جەختکردنەوە لەسەر ئەوەی خۆشەویستی، لەسەر بنەمای فێرکارییەکانی کتێبی پیرۆز، تەنها ناوەند و جەوهەری باوەڕی مەسیحی نییە، بەڵکو هێزێکی گۆڕانکارییە لە پەیوەندییە تاکەکەسی و کۆمەڵایەتییەکاندا و ڕێگایەکە بۆ بەدیهێنانی دادپەروەری و ئاشتی لە جیهانی هاوچەرخ.

پابەند بوون بە کڵێسا
هاندانی گوێگران بۆ بیرکردنەوە لە گرنگیی کڵێسا، تێگەیشتن لە ناسنامەی کۆمەڵەیی باوەڕداران وەک جەستەی مەسیح، و بانگهێشتکردن بۆ بەشدارییەکی دڵسۆزانە، ڕێکخراو و پڕ لە خۆشەویستی لە کڵێسای ناوخۆییدا، لەسەر بنەمای فێرکارییەکانی کتێبی پیرۆز.

” یەکگرتوویی و یەکڕیزی: بناغە بۆ باوەڕ و ژیانی مەسیحی”
یەکگرتوویی و تەبایی نێوان باوەڕداران گرنگە چونکە جەستەی مەسیح لەسەر خۆشەویستی و هاوکاری بنیات نراوە. کاتێک باوەڕداران یەکدەگرن، باوەری یەکتر بەهێزتر دەبێت، ئەوان شایەتحاڵی زیندوون بۆ خۆشەویستی خودا بۆ ئەوانی تر، و دەتوانن باشتر بەشداری لە خزمەت و ئەرکی کڵێسادا بکەن. جیابوونەوە و دابەشبوون لاوازی ڕۆحی و کەمبوونەوەی کاریگەری دەهێنێت، بەڵام یەکێتی ئاسایش و گەشەکردنی ڕۆحی و شکۆمەندی خودا دەهێنێت.